به نام خالق گل سرخ
زندگی
ماهی حوض دلمان خیلی وقت است که حسرت یک قطره آب بر دلش مانده، این را گفت و چشمان نمدارش را از نگاه جوان من پنهان کرد، شاید چون نمی خواست که بی تابی این ماهی بی آب امان از دل کوچک من ببرد . سپیدی مویش در یادم مانده است. زندگی را درست برایم معنا می کرد.یادم می آید یک روز گفت ، عزیز کوچکم
کالی روزگار
میوه تابستان نیست
که چند روزه
برسد
شیرین شود
و تو آن را با تمام وجود گاز بزنی
کالی روزگار
گذشت ایام می خواهد
روزگار باید موی سپید کند
تا بچه ای چون تو
بچه گی خود را فراموش کند
و سبدی از میوه های رسیده اش را با دیگران قسمت کند.
او کجاست تا ببیند
روزگار موی سپید کرد
اما میوه های من هنوز کالند
و ماهی دلم بی تاب آب نیست
که دلم ماه بودن را از یاد برده است.
